مه یاس کوچولوی مامه یاس کوچولوی ما، تا این لحظه: 12 سال و 2 روز سن داره

..... دختری به زیبایی ماه ، به لطافت گل یاس ......

آزمایشات سه ماهه اول بارداری

سلام عزیزم سلام دوست جونیا امروز صبح رفتم آزمایشگاه چشتون روز بد نبینه البته نه بد ها!!!! فقط وقتی عجله داری همه کارهات برعکس میشه صبح آز خون ازم گرفتن و دوتا قوطی دادن دستم که برو نمونه بگیر... ای خدا از کجا بیارم؟ خلاصه رفتم ویک قوطی رو نصفه کمتر گذاشتم برا شیشه دوم مجبور شدم پنج لیوان آب با معده خالی بخورم که بعد از یک ساعت انتظار کشیدن تونستم نصف شیشه رو پر کنم میگم چشتون روز بد نبینه اینجایه که از وقتی اومدم شرکت همش تو رفت و آمد راه wc هستم........ یک چیز دیگه اینکه این دو شبی که میدونستم نی نی جون توی وجودمه خیلی مراعاتش رو میکنم و همش به پهلو میخوابم و حواسم هست که به پشت یا شکم نشم برا همین یه جورایی خوابم بهم ...
7 اسفند 1392

بدون عنوان

سلام عزیز دل مامانی فدات بشم از امروز برای تو مینویسم از دلتنگی هام از انتظاری که برای بوییدن و لمس وجودت میکشم دیروز صبح بی بی چکم مثبت شد ومن با داد و هوارو خوشحالی این موضوع رو به بابایی گفتم بعدازظهرم رفتم آزمایش بتا دادم و وقتی که مطمئن شدم رفتیم خونه مامانی و به اونم خبر دادیم وچقدر خوشحال شد............. امروز صبح رفتم بهداشت که برات پرونده تشکیل بدم که گفتن اول برو یه سری آزمایشات رو بگیر بیار وبعد پرونده تشکیل میدیم فردا باید ناشتا برم آزمایشگاه عزیزم سر کارم هم دل تو دلم نیست و همش فکرم پیش تو هست ایشالا که سالم و سلامت باشی عشق من........... دوستت دارم جیگل خوشکل من
6 اسفند 1392

جابجایی منزل

هفته پیش وقتی خبر نوه جدیدی که توراهه رو به بابام دادیم، طفلی بابام خیلی خوشحال شد و گفت پس باید به فکر سیسمونی باشم! اما بابا جون زهی خیال باطل.... تو دلم به خودم امید میدم این ماه دیگه میگیره جمعه پیش درگیر جابجایی منزل بودیم با کمک خانواده دو سه روزه کل کارام انجام شد از یه نظر چقدر خوب شد که باردار نبودم چون خیلی اذیت شدم و چقدر کارتنای سنگین بلند کردم !!... استرسم هم تموم شد چون خونه قبلی صاحبخونه مون خوب نبود و حرفاش همیشه آزارم میداد وهمش انتظار میکشیدم که زمان تخلیه مون فرا برسه و جابجا بشیم که خداروشکر همه کارها به خوبی پیش رفت....... خداجون کمکم کن نذار ناامید بشم خواهش میکنم هر چه زودتر یه نینی سالم و ...
17 بهمن 1392

شما بگین چه حکمتیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من که موندم تو حکمت کارای خدا؟؟!!!!!!!!!!!!!!!........................ خواهرم یک سالی میشه که سردرد و کمردردهای بدی داره و تحت نظر دکتر هست ودکتر هم بهش گفته باردار نشی. دیروز بعداز یک هفته عقب افتادن پریش بی بی تست میکنه و مثبت میشه وآزمایش هم مثبت..... و این در حالی هست که میگه ناخواسته بوده و اصلا انتظارشو نداشته و حتی نزدیکی مشکوکی هم نداشته وگرنه اورژانسی میخورده که حامله نشه  و حالا که شده در به در التماس دکترش رو میکنه که من نمیتونم باید قرص بخورم تحت نظر دکترم و برام سقطش کنید اما دکتر قبول نمیکنه. میاد خونه و گریه و زاری که چرا؟؟!!!!!!!............... اما یکی هم مثل من که چهارماهه تو انتظارم و هنوز هیچ خبری نیست ...
1 بهمن 1392

آزمایش منفی

اون روز با کلی ذوق و شوق ساعت سه از  محل کارم یک راست رفتم آزمایشگاه حتی ناهار هم نخورده بودم بعد از آزمایش گفتم نمیشه سریعتر جوابش رو بدین و گفت بشین تا 4 جوابش آماده میشه تقریبا 40 دقیقه ای منتظر شدم تا .... با ذوق رفتم و گفتم منفی یا مثبت ؟ و در کمال ناباوری گفت ...................................... منفی ............................................. و من ماندم و چشمهای بارانی ام و یک دنیا سکوت  !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
25 دی 1392

یه خواب رویایی...............

سلام دوست جونیا خوبین گاهی وقتا توی خواب یا حتی بعضی رویاها دلت نمیخواد بیای بیرون ، کاش میشد تو همون عالم خواب میموندم... دو سه شب پیش خواب دیدم خونه پدرم هستم و همه اهل خانواده جمعند بعلاوه دو تا فسقلی دیگه! آره من دوقلو های سه ماهه داشتم جنسیتشون دقیق یادم نیست (البته فکر کنم یکی شون دختر بود). یکی بغل برادرزادم بود و اون یکی هم بغل خودم و بهش شیر میدادم اینقدر سینه هام شیر داشت که از لب و دهنش میزد بیرون وبچم بغلم آروم خوابید. ولی بعد ده دقه بیدار شد و من بردمش دادم به بابام. بابا با ذوق بغلش کرد وقربون صدقش میرفت اون یکی رو هم گذاشت رو اون پاش ونازش میکرد وای که چه صحنه شیرینی بود ...............................
21 دی 1392